محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1650
تاريخ الطبرى ( فارسي )
حيان عجلى و عدى بن سهيل و مغيرة بن زراره بن نباش بودند ، مردم پر مهابت و متشخص و صاحب راى عطارد بن حاجب و اشعث بن قيس و حارث بن حسان و عاصم بن عمرو و عمرو بن معد يكرب و مغيرة بن شعبه و معنى بن حارثه بودند كه آنها را سوى شاه فرستاد . ابو وايل گويد : « سعد بيامد تا در قادسيه مقر گرفت و كسان با وى بودند گويد : نمىدانم شايد بيشتر از هفت هزار كس يا در اين حدود نبوديم ، مشركان سى هزار كس يا در اين حدود بودند و به ما گفتند : « عده و نيرو و سلاح نداريد ، چرا آمدهايد ، برگرديد . » گفتيم : « بر نمىگرديم » ، از ديدن تيرهاى ما مىخنديدند و مىگفتند : « دوك ، دوك » و آن را به دوك نخريسى همانند مىكردند . گويد : و چون از باز گشت دريغ كرديم گفتند : « يكى از خردمندان خويش را پيش ما فرستيد كه معلوم دارد براى چه آمدهايد » مغيرة بن شعبه گفت : « من مىروم » و سوى آنها رفت و با رستم بر تخت نشست و پارسيان بغريدند و بانگ زدند . مغيرة بن شعبه گفت : « اين مرا رفعت نيفزود و از قدر يار شما نكاست » رستم گفت : « راست مىگويى ، چرا آمدهايد ؟ » گفت : « ما مردمى در راه ضلالت بوديم خدا پيمبرى سوى ما فرستاد و به وسيلهء او هدايتمان كرد و به دست وى روزيمان داد و از جمله چيزها كه روزى ما كرد دانه ايست كه گفتند در اين ديار مىرويد و چون آن را بخورديم و به كسان خود خورانيديم گفتند : از اين نمىتوانيم گذشت ، ما را به اين سرزمين جاى دهيد تا از اين بخوريم . » رستم گفت : « ولى ما شما را مىكشيم » گفت : « اگر ما را بكشيد به بهشت مىرويم و اگر ما شما را بكشيم به جهنم